تبلیغات
دلیل - شعر در مورد تنهایی

شعر در مورد تنهایی

نویسنده :مسعود هاشمی
تاریخ:جمعه 17 شهریور 1396-11:22 ق.ظ

شعر در مورد تنهایی و دلتنگی

میان من و تنهایی ام

ابتدا

دستان تو بود

سپس درب ها تا به آخر

گشوده شدند

سپس صورت ات

چشم ها و لب هایت

و بعد تمام ِ تو

پشت سر هم آمدند

میان من و تو

حصاری از جسارت تنیده شد

تو

شرمساری ت را از تن ات

بیرون آورده و

به دیوار آویختی

من هم تمام قانون ها را

روی میز گذاشتم

آری..

همه چیز ابتدا این گونه آغاز شد.

شعر در مورد تنهایی شب

آدم های کمی هستند که می دانند،

تنهایی ِ یک نفر حرمت دارد .

همین طور بی هوا سرشان را پایین نمی اندازند

و بپرند وسط تنهایی آن فرد..!

چون خوب می دانند که اگر آمدند،

باید بمانند؛

تا آخرش باید بمانند؛

شعر در باره شب تنهایی

همین که چمدانت را بر می داری،

همه می پرسند می خواهی کجا بروی !?

اما وقتی یک عمر تنهایی،

هیچ کس از تو نمی پرسد کجایی !

انگار همین چمدان لعنتی،

تمام ترس مردم از سفر است!

هیچ کس از تنهایی تو نمی ترسد

شعر در مورد تنهایی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo